X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از کوچه پرسیدم نشانت را نمیدانست

از کوچه پرسیدم نشانت را نمیدانست

آن کفش های مهربانت را نمیدانست


رنجیده ام از آسمان. قطع امیدم کرد

دنباله ی رنگین کمانت را نمیدانست


اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده است

شیرینی اش طعم لبانت را نمیدانست


قیچی شدم بال و پرم را یک به یک چیدم

سمت وسیع آسمانت را نمیدانست


لای ورق ها نامه ها دفترچه ها گشتم

حتی کتابی داستانت را نمیدانست...



[ یکشنبه 5 دی 1389 ] [ 04:17 ] [ زهرا ]

[ 4 نظر ]