X
تبلیغات
نماشا
رایتل

توسن خیال...

امشب خیال بی خبر از من

رفته است تا کجا؟!

آیا کدام جای،

ندانم

اطراق کرده است

چشم انتظار مانده ام امشب

که بی من،او

رو بر کدام سوی نهاده ست

از نیمه هم گذشته شب،

اما خیالِ من

گویا خیالِ آمدنش نیست


در دم دمای صبح

دیدم خیال،خرم و خندان ز ره رسید

پرسیدمش که،

رفته کجا؟

پاسخی نگفت

هرچند می نهفت

رازی نگفتنی را،اما

دیدم

در دیده نقش روی تو را داشت

بوییدمش،

شگفت!

بوی تو را داشت....


حمید مصدق


[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 02:09 ] [ زهرا ]

[ 15 نظر ]