چه شبی ست....؟!!
چه شبی ست امشب؟!
کلمه ها و واژه ها خسته از دستم فرار می کنند
در و تخته باز هم با هم جور در نیامده اند
سازها ناکوک شده اند
و....اما....روزگار
همچنان میتازد!
جگرم از ته اعماقش میسوزد از درون
از تیکه های پاره شده اش ناله سر میدهد
تو را می خواند
و تو گفتی یک کلام:امیدوار باش!
بودم و هستم ولی....
روزگار همچنان میتازد!
چشم ها گریان
دل ها منتظر ندایی از اعماق وجود فرا خواهد خواند
بخشیدمت
حال بالهایت را بتکان موسم پرواز است....
سری تکان می دهم
از خیال بیرون آمده و زمزمه میکنم:
پرواز سکوتیست برای شکستن بغض فریاد!......
لکن می خندم که روزگار همچنان میتازد!!
یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها ، کی پر کاهی بماند در میان بادها
خوشبختی سرایی ساختنی است ، نه قصری یافتنی
شاید!!!!
زندگی شاید آن جشنی نباشد که میخواستی به آن دعوت شوی اما حالا که دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص.

این روزا شب های دلگیری داره
صبورانه نگاش کنی بهتره لبخند بزنی پرو میشه
زیباترین گل ها را برای زیبایی زندگیت و کوتاهی عمرشان را برای غم هایت آرزو مندم
حتی اگه دیدن تو برام بشه خیلی محال / مهم اینه دوستت دارم ، فاصله ها رو بی خیال
زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت / زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری که هرکه آمد شادمان / کوزه ای پر کرد و رفت . . .
سلام گلم. خیلی زیبا و احساسی بود
چشمها را باید شست .جور دیگر باید دید