مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟
فریدون مشیری

اپت زیباست
ممنون
اینم فریاد با تو .آاااااااااااااااااااااااااااااااای نبود نفس کش نفسشو ببریم ۲۱۶۴۲
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
همیشه برای گلی گلدون باش که اگه به آسمونم رسید یادش نره ریشه اش کجاست .
وقتی که آب از آب تکان میخورد
یعنی کسی دلش را به دریا زده است
ولی بیچاره ماهی! وقتی عاشق میشود
و دلش هوایی
آسمان هم از آسمان تکان نمی خورد...
اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ،
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد،
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته از این زندگی با غصه های بی شمار
جا برای گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم
خدا تنهاست دوتا نمیشه / دل اگه دل باشه از هم جدا نمیشه