کتاب عاشقی را آرام باز می کنم
و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،
داستان خسرو و شیرین . . .
افسانه ی لیلی و مجنون
روایت ویس و رامین ،
قصه ی بیژن و منیژه ،
وامق و عذرا ، . . .
. . .
باز هم ورقی دیگر ،
و برگی دیگر ،
و کهن عشقی دیگر . . .
. . .
تو گویی لابلای هر برگ ،
با ظرافتی خاص . . .
دلی پیچیده شده ،
و چشمی نگران . . .
هنوز بر لب جاده عاشقی
به انتظار نشسته ،
یار را می جوید . . .
. . .
باز هم ورقی دیگر ،
و برگی دیگر ،
و کهن عشقی دیگر . . .
بانو زهرا قشنگ بود
یک ایراد کوچولو اگر عفو بفرمایید
قصه ی فرهاد و منیژه درست نیست
اون بیژن و منیژه است
شرمنده
بله حق با شماست
ممنون بابت تذکر
سلام
ولی هر موقع اومدم وبگردی اولین وبی که سرک میکشم وب شماست
شاید کامنت ندم ولی سر میزنم این آپتم قشنگ بود مخصوصا که منو یاد ویس و رامین انداخت
راسیتش این روزا اینقد کسلم حوصله تایپ و نوشتن ندارم
شما لطف دارین
مرسیییییییییی
دلم برات تنگیده
فدات مریم جونی
بعضی وقتا آرزو میکنم ای کاش اصلا لیلی و مجنونی نبود شاید دیگه عشق هم وجود نداشت.از عشق خوشم میاد اما از بس سنگ میندازن جلو پات آدم خسته میشه.نه از عشقش از راهی که میخواد بره.خسته شدم از بس نصیحت های فامیلامو شنیدم.خسته شدم از زورگویی های بابام.خسته شدم از اینکه کسی حرفامو نمیفهمه.لعنت به من و تقدیر بدم.
ایشالا همه چیز درست میشه
خدا بزرگه
سلام زهرایی زودی بیا پستم رو بخون مهمه
حتما نظرتو میخوام
سلام عسل جون
اومدم
من ندانم که کی ام ... من فقط میدانم ، که تویی
شـــــــــــــــاه بیت غزل زندگی ! این حرفاتون احساس میکنم برخاسته از عمق وجودتونه !!!!!!!1
درسته
این قضیه همیشه تکرار میشه فقط آدماش فرق میکنن و زمانش
بله همینطوره
سلام



تبریک بخاطر برد استقلال.فقط مجیدی .ایول مجیدی.
این فصل اون پرسپولیس سابق دیگه نیست.
من و دوستم خیلی دوس داریم کاشانی و استیلی و...
زودتر برنند تا قیافه ..... نبینیم.
ایول به بچه های استقلال که گل کاشتند.
بازم ایول به طرفداران استقلال.مخصوصا به شما.
دریا و آسمان میگه آبی .
امیدوارم مشکلات زندگی شما مثل گل فوتبال گل باشه.در ضمن آپتون هم عالی بود.
شب بخیر
سلام
مرسیییییییییی
من که گفتم استقلال سرور پرسپولیسه
سلام خیلی قشنگ بود اگه دوست داشتی به منم سر بزن خوشحال میشم
ای جوون
سلاااام:
قشنگ بود.من ویس و رامین رو خیلی دوست دارم.
ولی اخرشون با جداییه با غمه.ای کاش اینطور نبود.
اخر همشون می گفتن:سالها با خوبی کنار هم زندگی کردن یا حداقل میگفتن:بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود. ای کاش دروغ بود . . .
هییییییی داداشی
کاش!!
سلام زهرا گلی.
اره عزیزم. منتظرتم...
قفونت بشم عسیسم
موفق باشید