| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |


بر پلک های پنجره ام سایه ای گذشت
شاید تو بوده ای
شاید نگاه ماه
فانوس سرد یاد مرا زنده کرده است
در بیشه زار دور و مه آلود ذهن تو
شاید
خیال من
امشب گذشته است
از دره های تار فراموشی
تا آشیان روشن اندیشه های تو
بر پلک های پنجره ام سایه ای گذشت
تا کوچه می دوم
بن بست ها برابر چشم اند
یک خواب گرد پیر
آرام و کند می گذرد از کنارشان
مهتاب عشوه گر
بر اشک های من لبخند می زند
بی تو چه گونه بگذرم از شب
بی تو چگونه من ؟
سیما یاری

به چه می خندی تو ؟
به مفهوم غم انگیز جدایی ؟
به چه چیز ؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟
به چه می خندی تو ؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد ؟
یا به افسونگری چشمانت
که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟
به چه می خندی تو ؟
به دل ساده من می خندی
که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟
خنده دار است بخند . . .

