ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
عشق
دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
دیر است دلم چشم به راهت دارد
قیصر امین پور
اتفاق
افتاد
آنسان که برگ
می افتد
افتاد
- آن اتفاق سرد- می افتد
اما
او سبز بود وگرم که
قیصر امین پور
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
قیصر امین پور
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
قیصر امین پور