باور احساسات

در باور احساساتم

نبود تو معنی نمی گیرد

چرا که نبود تو

همه دلیل ها را با خود می برد

و هیچ قلبی بدون دلیل

نخواهد زد

ای تمام هستی ام

بودنت را همیشگی کن

که نبودنت را در باورم

جایگاهی نخواهد بود . . .

امیر سامان رنجبر

پنجره ی اتاقم


نازنینم

تو برایم هنوز بهترین حضور هستی

در بهترین قاب دنیا

من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم

قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد

تن غربت زده ی جوانی ام

از عشق تو گم شد و این نوشته ی زخمی

بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت

من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم

نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی

ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم

و بی آرزو ، خواب فرداها را ببینم

به اندازه ی همان ستاره هایی

که شب های خلوتم را نظاره گر بودند

می خواهمت

و سحر گاهان ، همراه با طلوع خورشید

از شوق تو بیدار می شوم

و صدای عاشق ترین شقایق ها را

از پنجره ی اتاقم می شنوم
امیر سامان رنجبر

گل بوسه

بگذار در آغوش دیدگانت سبز شوم

از برگ ریزان چشمانت بگذرم

از آبشار گونه هایت سرازیر شوم

و در دشت لبانت

غنچه های بوسه را بچینم

آه. . . سبدم پر گل شد

میثم عبدالملکی

ابر ، بارش ، تو

در آسمان دلم

ابری داشتم به پهنای وجودت

در انتهای چشمانم

بارشی داشتم به شدت رگبار

تنها بودم ، آمدی 

ابر دلم کنار رفت

خورشید در نگاهم درخشیدن گرفت

اینک رفته ای

تنهاتر شدم . . .

بی ابر ، بی بارش ، بی تو


مهتاب مهدوی

عبور عشق

در شاهراه زندگی تنها تو بودی و من

و عشقی که دیگر از مرز بیگانگی گذشته بود

در امتداد آن انتظار طولانی

مهرت بسان عبوری خوش آهنگ

از کوچه احساس من گذر کرد

در طول نگاه غم انگیزم

سکوت لحظه ها شکست

و نجوایی عاشقانه در بطن زمان نشست

ما یگانه شدیم و عشق جاری شد

و تمامی آنچه باقی مانده بود

عبوری دلنشین از اصالت پرالتهاب قلبهایمان بود . . .

بیتا حافظی