| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
ماه من غصه چرا ؟
آسمان را بنگر
که هنوز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر
به ما می خندد
یا زمینی که دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
تا بگوید که هنوز
پر امنیت احساس خداست
ماه من،غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم همه خوشبختی توست
دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن
کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند
غم و اندوه،اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات
از لب پنجره عشق
زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادی واکن
و بگو با دل خود
که خدا هست هنوز
دل من باز گریست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت می خواندم
که به آسانی ازاین شهر سفر خواهی کرد
و از این عشق گذر خواهی کرد
و نخواهی فهمید
بی تو این باغ پر از پائیز است . . .
غم که می آید در و دیوار، شاعر میشود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر میشود
نجمه زارع