سکوت سرد فاصله ها


                 سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند ، 


به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم !



نکند قفس باشی !


برای رسیدن به توست که پرواز میکنم ، 


نکند قفس باشی !




از کوچه پرسیدم نشانت را نمیدانست

از کوچه پرسیدم نشانت را نمیدانست

آن کفش های مهربانت را نمیدانست


رنجیده ام از آسمان. قطع امیدم کرد

دنباله ی رنگین کمانت را نمیدانست


اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده است

شیرینی اش طعم لبانت را نمیدانست


قیچی شدم بال و پرم را یک به یک چیدم

سمت وسیع آسمانت را نمیدانست


لای ورق ها نامه ها دفترچه ها گشتم

حتی کتابی داستانت را نمیدانست...



باز دلم تنگ است

باز دلم تنگ است

 

باز چشمانم باران می طلبد

 

آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده

 

و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند

 

دل من باز کوچک شده

 

برای آنکه غیبتش مرا می آزارد...


هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد



تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد



هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم

از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد



دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد



ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد