ممنون که نمی پرسی


ممنون که نمی پرسی:

حالت چطور است؟

تا مجبور نشوم..

دروغ بگویم که خوبم!!


شاید ...


دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری ، 


دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت ، 


سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، 


من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ای ؟ 


من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام 


که شاید ... ، 


دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است


پلک های مرطوب مرا باور کن


پلک های مرطوب مرا باور کن ، 


این باران نیست که می بارد ، 


صدای خسته ی من است 


که از چشمانم بیرون می ریزند


به جز حضور تو


به جز حضور تو 


هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام! 


حتی عشق را!

                                                                   ح .پناهی


هنوز اما نه برف آمده و نه تو....


آرزوی قشنگی ست؛


داشتن ردپای تو کنار ردپای من،


بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛


هنوز اما نه برف آمده و نه تو....