افسوس !


از دیروز به دنبالت دویدم 


و به امید دیدارت به امروز رسیدم 


ولی افسوس ! 


افسوس که تو به فرداها سفر کردی 


سکوت سرد فاصله ها


                 سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند ، 


به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم !



نکند قفس باشی !


برای رسیدن به توست که پرواز میکنم ، 


نکند قفس باشی !




باز دلم تنگ است

باز دلم تنگ است

 

باز چشمانم باران می طلبد

 

آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده

 

و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند

 

دل من باز کوچک شده

 

برای آنکه غیبتش مرا می آزارد...


تو را گم کرده ام امروز

                                    تو را گم کرده ام امروز                                    

  و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی  چه غمگینند 
                 

 چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد
                                       پر از دلشوره ام...
بی تاب و دلگیرم....

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار 

در هر لحظه می میرم..