خانه عناوین مطالب تماس با من

*کلبه تنهایی*

*کلبه تنهایی*

درباره من

بدم میاد از اینایی که وقتی دارن از طرفشون جدا میشن براش آرزوی خوشبختی می کنن .. داری میری برو دیگه فیلم بازی نکن................. ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ پیش از آنکه دلم برای تو تنگ باشد ... برای آن منی که تورا نمی شناخت تنگ است.... ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ تا دست به قلم میبرم "تو" تمام ِ واژه ها میشوی.. با یک "واژه" من ... چگونه؟؟؟ خط خطی کنم!! "تو را ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ شب هست ماه هست اما تو نیستی! چشم هست اشک هست اما تو نیستی! عشق هست من هستم...اما تو نیستی... ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ به سلام ها دل نمی بندم ، از خداحافظی ها غمگین نمی شوم دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه . . . ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ خدایا بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفم من عصبانی بودم برای چیز هایی که تو میگفتی ارزش نداشت و من پا فشاری می کردم... ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ این روزها برای تنها شدن کافیست صادق باشی ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ "قلب من " هرکسی ارزش ماندن در تو را ندارد .. ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ من اونی نیستم که تو فکر میکنی!!!! ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ هیچ کس را اگر حتی شبیه تو باشد نمی خواهم... ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ به فرزندانمان در کودکى وقت بیشترى براى عروسک بازى بدهیم تا وقتى بزرگ شدند با آدمها بازى نکنن!! ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ خدایا خسته ام! از غریبه بودن بین این آدم ها از بی کسی از این که از جنس آدم های اطرافم نیستم از اینکه همه تا میفهمن از خودشون نیستم رفتارشون باهام عوض میشه خدایا! تو با من باش... ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ پر می کشی و وای به حال پرنده ای ... کز پشت میله قفسی عاشقت شده است ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ هنوز بوی عاشقی می دهم اما ، دیگر هیچ کجا، کسی منتظرم نیست!...... ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم . . . ادامه...

پیوندها

  • خاطرات یک مسافر عاشق
  • گرمک ♥امید♥
  • $$ خانه دوست $$ ♥الی♥
  • خاطرات خاکستری..:پیام:..
  • خلوتگاه عشق ღبهناز ღ
  • شعرها و نوشته های عمو مهرداد ♥کاوه♥
  • دنیای این روزای من... ♥پری♥
  • افـــــــــکــــار روزانــــه ی مـــــــــــن
  • ♥طراوت♥
  • نگار
  • تبعیدگاه امپراتور آرسنتوس...
  • با یاد تو

دسته‌ها

  • شعر 70
  • متون ادبی عاشقانه 118
  • شعر نو 146
  • عکس 21
  • متفرقه 35
  • جمله های کوتاه 33
  • داستان کوتاه 2

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • 3>
  • :*
  • نوروز....
  • روزهای خوب...
  • :)
  • روزی خوب...
  • پاییز....
  • فرشته ها....
  • چن کلمه حرف....
  • nice...
  • زیبااااا....
  • مادر.....
  • دلم....
  • نی نییییییییییی
  • هیچ کس! شبیه تو نیست…

نویسندگان

  • زهرا 426

بایگانی

  • اسفند 1393 1
  • اردیبهشت 1393 1
  • اسفند 1392 1
  • بهمن 1392 1
  • آبان 1392 2
  • مهر 1392 1
  • شهریور 1392 3
  • مرداد 1392 1
  • تیر 1392 3
  • خرداد 1392 1
  • اردیبهشت 1392 1
  • اسفند 1391 1
  • دی 1391 1
  • آذر 1391 2
  • آبان 1391 1
  • مهر 1391 1
  • شهریور 1391 2
  • مرداد 1391 1
  • تیر 1391 2
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 3
  • فروردین 1391 3
  • اسفند 1390 9
  • بهمن 1390 3
  • دی 1390 8
  • آذر 1390 7
  • آبان 1390 2
  • مهر 1390 14
  • شهریور 1390 23
  • مرداد 1390 24
  • تیر 1390 24
  • خرداد 1390 25
  • اردیبهشت 1390 22
  • فروردین 1390 19
  • اسفند 1389 43
  • بهمن 1389 11
  • دی 1389 88
  • آذر 1389 69

تقویم

اسفند 1393
ش ی د س چ پ ج
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

آمار : 213697 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • حسرت پرواز جمعه 3 دی 1389 02:59
    دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم هر سوی سرگردان و حیران در هوایت نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت باری، به روزی روزگاری از عبورم از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم خط...
  • سوگند جمعه 3 دی 1389 02:00
    مردم همه تورا به خدا سوگند می‌دهند اما برای من تو آن همیشه‌ای که خدا را به‌تو سوگند می‌دهم! قیصر امین پور
  • تو می‌توانی؟ جمعه 3 دی 1389 01:56
    من سال‌های سال مُردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می‌توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری؟ قیصر امین پور
  • از این جمعه 3 دی 1389 01:35
    عشق دستی به کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیر است دلم چشم به راهت دارد ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی قیصر امین پور
  • اتفاق جمعه 3 دی 1389 01:24
    اتفاق افتاد آنسان که برگ - آن اتفاق زرد- می افتد افتاد آنسان که مرگ - آن اتفاق سرد- می افتد اما او سبز بود وگرم که افتاد قیصر امین پور
  • غزل دلتنگی جمعه 3 دی 1389 01:21
    هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی ز سر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم...
  • فال نیک جمعه 3 دی 1389 01:16
    گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟...
  • نامی از هزار نام چهارشنبه 1 دی 1389 23:54
    ای شما! ای تمام عاشقان ِ هر کجا! از شما سوال می‌کنم: نام یک نفر غریبه را در شمار نامهای‌تان اضافه می‌کنید؟ یک نفر که تا کنون ردپای خویش را لحن مبهم صدای خویش را شاعر سروده‌های خویش را نمی‌شناخت گرچه بارها و بارها نام این هزار نام را از زبان این و آن شنیده بود یک نفر که تا همین دو روز پیش منکر نیاز گنگ سنگ بود گریه‌ی...
  • دستور زبان عشق چهارشنبه 1 دی 1389 23:42
    دست عشق از دامن دل دور باد! می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد خوب می‌دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی‌بایست داد قیصر امین پور
  • درد واره‌ها چهارشنبه 1 دی 1389 22:54
    دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند...
  • هی فلانی می دانی ؟ چهارشنبه 1 دی 1389 02:45
    هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... می آیند.... می مانند.... عادت می دهند.... ومی روند. وتو در خود می مانی و تو تنها می مانی راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها
  • به سراغ من اگر می آیی چهارشنبه 1 دی 1389 02:39
    به سراغ من اگر می آیی دگر آسوده بیا چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنها یی من...
  • پنجره ای نشانم دهید چهارشنبه 1 دی 1389 02:30
    پنجره ای نشانم دهید تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم پنجره ای نشانم دهید من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری روشنایی خورشید را از یاد برده ام آسمان پر ستاره را نیز پنجره ای نشانم دهید پنجره ای که پرواز گنجشکان را از پشت آن تماشا کنم و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را در کوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند
  • بعد از تو... چهارشنبه 1 دی 1389 02:20
    بعد از تو در شبان تیره و تار من دیگر چگونه ماه آوازهای طرح جاری نورش را تکرار می کند بعد از تو من چگونه این آتش نهفته به جان را خاموش میکنم ؟ این سینه سوز درد نهان را بعد از تو من چگونه فراموش می کنم؟ من با امید مهر تو پیوسته زیستم بعد از تو ؟ این مباد که بعد از تو نیستم بعد از تو آفتاب سیاه است دیگر مرا به خلوت خاص...
  • بی تو با تو چهارشنبه 1 دی 1389 02:08
    آن روز با تو بودم امروز بی توام آن روز که با تو بودم بی تو بودم امروز که بی توام با توام
  • تکدی چهارشنبه 1 دی 1389 02:07
    غرور من که به ملک سخن خدایی کرد دریغ در طلب آشنایی با تو وفا و عشق تو را چون گدا گدایی کرد
  • چند گویم من از جدایی ها چهارشنبه 1 دی 1389 02:02
    هان چه حاصل از آشنایی ها گر پس از آن بود جدایی ها من و با تو چه مهربانی ها تو و با من چه بی وفایی ها من و از عشق راز پوشیدن تو و با عشوه خودنمایی ها در دل سرد سنگ تو نگرفت گفته بودم که دل به کس ندهم تو ربودی به دلربایی ها چون در ایینه روی خود نگری می شوی گرم خودستایی ها شور عشقت شراب شیرین بود ای خوشا شور آشنایی ها
  • غزل چهارشنبه 1 دی 1389 01:57
    بیا به خلوت بی ماهتاب من بگذر به شام تار من ای آفتاب من بگذر کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم بیا به پرتو جام شراب من بگذر اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر فروغ روی تو سازد دل مرا روشن بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر کرم کن و...
  • آتش عشق چهارشنبه 1 دی 1389 01:55
    مرا با سوز جان بگذار و بگذر اسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو شمعی سوختم از آتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر دلی چون لاله بی داغ غمت نیست بر این دل هم نشان بگذار و بگذر مرابا یک جهان اندوه جانسوز تو ای نامهربان بگذار و بگذر دوچشمی را که مفتون رخت بود کنون گوهرفشان بگذار و بگذر درافتادم به گرداب غم عشق مرا در این میان...
  • چشم تو ژرفترین راز وجود چهارشنبه 1 دی 1389 01:50
    من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود
  • مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان چهارشنبه 1 دی 1389 01:43
    کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد مرا بازگردان مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان
  • وای در من تاب دوری نیست چهارشنبه 1 دی 1389 01:40
    ما دو تن مغرور هر دو از هم دور وای در من تاب دوری نیست ای خیالت خاطر من را نوازشبار بیش از این در من صبوری نیست بی تو من تنهای تنهایم من به دیدار تو می ایم
  • آه ای عشق چهارشنبه 1 دی 1389 01:37
    آه ای عشق تو درجان و تن من جاری دلم آن سوی زمان با تو آیا دارد وعده دیداری ؟ چه شنیدم ؟ تو چه گفتی ؟ آری ؟
  • صدا کن مرا چهارشنبه 1 دی 1389 01:32
    صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی ومحبت بی دریغت را نثارم کنی
  • دوباره با من باش چهارشنبه 1 دی 1389 01:30
    دوباره با من باش پناه خاطره ام ای دو چشم روشن باش هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست اگر چه فاصله ما چگونه بتوان گفت ؟ هنوز با من هست کجایی ای همه خوبی تو ای همه بخشش چه مهربان بودی وقتی که شعر می خواندی چه مهربان بودی وقتی که مهربان می گفتی
  • اگر تو بازنگردی ... چهارشنبه 1 دی 1389 01:20
    اگر تو بازنگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد و کس نمی داند که در فراق تو دیگر چگونه خواهم زیست چگونه خواهم مرد
  • به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد چهارشنبه 1 دی 1389 01:18
    به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظه‌ی بر پا شدنش...
  • یلدایت مبارک سه‌شنبه 30 آذر 1389 17:23
    شب یلدای من آغاز شد.... نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه..... بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست بی من یلدایت مبارک
  • ترسم از این است... سه‌شنبه 30 آذر 1389 13:14
    من ترانه می سرایم تو ترانه می نوازی در ترانه های من اشک است و بی قراری یک بغل از ارزوهای محالی... تا ابد چشم انتظاری... فکر پایان و جدایی... ترسم از این است که شاید در نگاهم بیابی ردی از یک بی وفایی. ابتهاج
  • چشمهایت خواب است...؟؟ سه‌شنبه 30 آذر 1389 03:56
    چشمهایت خواب است...؟؟ بیدارش نکنم ! دلم تنگ نفس کشیدن بود گفتم در هوای تازه چشمانت نفسی تازه کنم حال که در خوابی من هم در گوشه ای از خاطراتم خیره می مانم پاسدار آرامش چشمانت نکند گذر پروانه ای چشمانت را بی خواب کند
  • 426
  • 1
  • ...
  • 11
  • صفحه 12
  • 13
  • 14
  • 15