-
نکند قفس باشی !
دوشنبه 6 دی 1389 01:38
برای رسیدن به توست که پرواز میکنم ، نکند قفس باشی !
-
از کوچه پرسیدم نشانت را نمیدانست
یکشنبه 5 دی 1389 04:17
از کوچه پرسیدم نشانت را نمیدانست آن کفش های مهربانت را نمیدانست رنجیده ام از آسمان. قطع امیدم کرد دنباله ی رنگین کمانت را نمیدانست اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده است شیرینی اش طعم لبانت را نمیدانست قیچی شدم بال و پرم را یک به یک چیدم سمت وسیع آسمانت را نمیدانست لای ورق ها نامه ها دفترچه ها گشتم حتی کتابی داستانت را...
-
باز دلم تنگ است
یکشنبه 5 دی 1389 04:11
باز دلم تنگ است باز چشمانم باران می طلبد آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند دل من باز کوچک شده برای آنکه غیبتش مرا می آزارد...
-
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
یکشنبه 5 دی 1389 04:08
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد تو که نزدیک تر از من به منی می دانی دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را غم که...
-
تو را گم کرده ام امروز
یکشنبه 5 دی 1389 04:05
تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام... بی تاب و دلگیرم.... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم..
-
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
یکشنبه 5 دی 1389 03:59
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق و سکوت تو جواب همه...
-
مثل هوای درهم یک اتفاق بد . . .
یکشنبه 5 دی 1389 03:56
امشب دلم گرفته و در انحصار توست پرواز آخرین غزلم در مدار توست من دارم از تمام جهان دست می کشم اما دلم هنوز کمی بی قرار توست آبادی همیشه ازان کلاغ ها گاهی به فکر دیدن فصل بهار توست مثل هوای درهم یک اتفاق بد یک تک درخت خسته که بی برگ و بار توست محتاج لطف یک تبر مست می شود تا بشکند هرآنچه که بی اعتبار توست دریاد داشته...
-
پلکی برای آتش جانم به هم نزن
یکشنبه 5 دی 1389 03:48
دیگر بساط زندگی ام را به هم نزن با هرنگاه ساده ، دم از می روم نزن هرگز دلم بدون تو خرم نمی شود با رفتنت ، کویر دلم را رقم نزن قامت نبند ، پشت سرت را نگاه کن تنها ، بدون من به ثریا قدم نزن بر بیت بیت بودن تو غبطه می خورم شب را برای دفتر شعرم قلم نزن در التهاب رفتنت آشوب می شوم پلکی برای آتش جانم به هم نزن رفتی چه زود ،...
-
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
یکشنبه 5 دی 1389 03:43
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودنها به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی درون هاله ای از اشک مانده سرگردان نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی...
-
تو کیستی ؟
یکشنبه 5 دی 1389 03:09
زمانه وار اگر می پسندیم کر و لال به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست که دوست جان کلام مناست در همه حال قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت به واژه ها که مرا برده اند زیر سوال تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم بشوق توست که تکرار می شود هر سال ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی که تا همیشه ز چشمت نمی...
-
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
یکشنبه 5 دی 1389 03:05
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده رویا ببینیم من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینم شاعر شنیدنی ست ولی میل توست آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم این واژه ها صراحت تنهایی من اند با این همه مخواه که تنها ببینیم مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینیم یک قطره ام و...
-
دیر زمانی ست که بارانی ام
یکشنبه 5 دی 1389 02:47
با همه بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدن آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام دل خوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال ها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی ی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام خوب ترین حادثه می دانم ات خوب...
-
من و تو
یکشنبه 5 دی 1389 02:40
من و تو تا نفس باشد من و تو من و تو در قفس باشد من و تو من و تو حرفمان حرف هوس نیست من و تو از هوس باشد من و تو من و تو نیمه ای از روحمان کم " دو تنها و دو سرگردان " عالم غریبی . بیشتر از اینکه یک عمر من و تو زندگی کردیم بی هم! من و تو بی قرار بی قراری برای هم دو عکس یادگاری تمام روز بی تابیم و بی خواب به...
-
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
یکشنبه 5 دی 1389 02:35
در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست من در تو گشتم گم مرا در خود صدا می زن تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست من قانعم آن بخت...
-
دور
یکشنبه 5 دی 1389 01:26
دور ، آنجا که شب فسونگر و مست خفته بر دشتهای ِ سرد و کبود دور ، آنجا که یاسهای سپید شاخه گسترده بر کرانه ی رود دور ، آنجا که می دمد مهتاب زرد و غمگین ز قله ی پربرف دور ، آنجا که بوی سوسنها رفته تا دره های خاموش و ژرف دور ؛ آنجا که در نشیب ِ کمر سر به هم داده شاخه های تمشک دور ؛ آنجا که چشمه از بر ِ کوه می درخشد چو...
-
دل من می گوید که تو می آیی باز...
شنبه 4 دی 1389 04:20
دل من می گوید وقت افتادن یک شیشه ترد، از رف طاقچه ی خانه ی دل، وقت سرشاری اعماق نگاهی ساده که پر از زمزمه هاست! وقت پیچیدن یک پیچک عشق، بر تن ماده دلهای بزرگ... دل من می گوید که تو می آیی باز و من از شوق حضور شب تنهایی خود را به تو خواهم بخشید، و در آن لحظه تو را خواهم گفت: «عشق تا مرز نهایت با ماست، پیش ما می ماند»....
-
با تو
شنبه 4 دی 1389 04:11
با تو همه رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم با تو همه رنگ های این سرزمین، مرا نوازش می کنند با تو آهوان این صحرا دوستان هم بازی من اند با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند با تو زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند با تو دریا با من مهربانی می کند با تو سپیده...
-
جرئت دیوانگی
شنبه 4 دی 1389 03:39
انگار مدتی است که احساس میکنم خاکستری تر از دو سه سال گذشتهام احساس میکنم که کمی دیر است دیگر نمیتوانم هر وقت خواستم در بیست سالگی متولد شوم انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است که کاری کنیم کاری که دیگران نتوانند فرصت برای حرف زیاد است اما اما اگر گریسته باشی ... آه ... مردن چه قدر حوصله میخواهد...
-
بوی تو
شنبه 4 دی 1389 03:18
این روزهـا کمی دلتنگم نمیدانم از کدامین راه بوی عطر تو می آید! ماتم و مبهوت . . . و اما تو !! کاش میدانستی . . . از اینجا
-
از چه بنویسم؟
شنبه 4 دی 1389 03:11
امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند، مانده ام که از چه بنویسم. از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی ؟ از چه بنویسم؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد...
-
آواز نگاه تو
شنبه 4 دی 1389 03:00
می شنوم آشناست موسیقی چشم تو در گوش من موج نگاه تو هم آواز ناز ریخت چو مهتاب در آغوش من می شنوم در نگه گرم توست گم شده گلبانگ بهشت امید این همه گشتم من و ، دلخواه من در نگه گرم تو می آرمید زمزمه ی شعر نگاه تو را می شنوم ، با دل و جان آشناست اشک زلال غزل حافظ است نغمه ی مرغان بهشتی نواست می شنوم ، در نگه گرم توست نغمه...
-
شاعر
شنبه 4 دی 1389 02:45
شبی کدام شب ؟ شبی شبی ستاره ای دهان گشود چه گفت ؟ نگفت از لبش چکید سخن چکید ؟ سخن نه اشک ستاره میگریست ستاره کدام کهکشان ؟ ستاره ای که کهکشان نداشت سپیده دم که خاک در انتظار روز خرم است ستاره ای که در غم شبانه اش غروب کرد نهفته در نگاه شبنم است ابتهاج
-
راز زندگی
شنبه 4 دی 1389 02:37
غنچه با دل گرفته گفت: زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر میکنی کدام یک دُرست گفته اند ؟ من که فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هر چه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز...
-
تو می آیی...
شنبه 4 دی 1389 02:32
تو می آیی، می دانم که می آیی... تو را دیشب من از لحن عجیب بغض هایم ، خوب فهمیدم... تو را بی وقفه از باران پاک چشم هایم ، سیر نوشیدم. تو می آیی... می دانم که می آیی و بر ابهام یک بودن ، نگین آبی احساس می بندی، و از تکرار پوچ لحظه های سرد تنهایی، مرا بر نبض پر کار شکفتن می نشانی... تو می آیی... خوب می دانم که پروانه،...
-
چه کودکی تلخی...
شنبه 4 دی 1389 02:28
عروسکی می شوی توی ویترین بزرگترین مغازه و من کودکی عاشق تو پاهایم را روی زمین می کوبم و می گویم: من او را می خواهم... کسی می پرسد چقدر پول داری؟ دست در جیبم می کنم و مشتی عشق بیرون می آورم می گویدم: کم است! پول درشت یعنی تقدیر! اما نه! من کودک نیستم به عروسک کناری نگاه نمی کنم صبر می کنم تا بزرگ شوم و مثل پدر پول درشت...
-
راستی چرا؟
شنبه 4 دی 1389 02:22
ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ میکنیم راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان که بی دریغ خون خویش را نثارعشق میکنند از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم؟
-
همین که هستی کافیست !!!
شنبه 4 دی 1389 02:19
همین که هستی کافیست !!! .............دور از من! بدون من................ چه فرقی می کند .. گل که می خری خوب است . برای من نیست .. نباشد... همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک می شود کافیست!!!!
-
کس نگذشت در دلم،تا تو به خاطر منی
شنبه 4 دی 1389 02:11
کس نگذشت در دلم،تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی مهر گیاه عهد من،تازه تر است هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی کس نستاندم به هیچ،ارتو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می کنی چون تو بدیع صورتی،بی سبب کدورتی عهد و وفای دوستان،حیف بود که بشکنی صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت چند...
-
هر چه هستی، باش
شنبه 4 دی 1389 02:04
با توام ای لنگر تسکین! ای تکانهای دل! ای آرامش ساحل! با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیفهای آفتابی! ای کبود ِ ارغوانی! ای بنفشابی! با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین! با توام ای شادی غمگین! با توام ای غم! غم مبهم! ای نمیدانم! هر چه هستی باش! اما کاش... نه، جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش! قیصر امین...
-
تقصیر عشق بود
شنبه 4 دی 1389 01:51
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت با رعد سرفههای گران سینه صاف کرد تا راز عشق ما به تمامی بیان شود با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد جایی دگر برای عبادت نیافت عشق آمد به گرد طایفهی ما طواف کرد اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت در گوشهای ز مسجد دل اعتکاف کرد...